نورجان

چه کسی توری بیوگی بر سرت انداخته

ای دریغ؛ تو نه آفتابی

آتش دوداندودی

کجاست آن آذر پاک

آه ای ابرهایی که نیستید

کاش این تاریکی از سایه‌ی شما بود

فروغ به کدام آسمان گریخته

که از سر طلوع تا پای غروب

پاهای کورم به هم می‌پیچند

و زمین می‌خورم

این هوای شوم

این وهم که بر فرق سرم می‌تابد

از نگاه توست، آگاش

من نمی‌دانم

کدام اهریمن بر این بام لانه کرده

که تو ای دیو، چشمان شورت ترسیده‌‌اند

• • •

در اساطیر ایران باستان، دیو و دد کم نداریم که هرکدام از باورهای گوناگون در زمان‌های متفاوت زاده شده‌اند. یکی از دیوهایی که در اوستا به آن اشاره شده، آگاش است. آگاش در واژه به معنای "نگاه بد" است که با چشمی شور مردم را چشم می‌زند، موجب پیش‌آمدهای ناگوار برای موجودات زنده و اشیا می‌شود و یاد ایزد را از دل دور می‌کند‌.

• • •

توضیح‌نامه:

˖ اهریمن، بزرگ خاندان و آفریننده‌ی دیوها و دیگر موجودات پلید است. در اینجا اهریمنی حضور دارد که حتی آگاش از او می‌ترسد...

˖ آتش پاک؛ جان‌بخش، بدون دود، آفت و آلودگی است.

˖ براساس یک باور محلی (یا کشوری!)، اگر در حال راه رفتن باشیم و چشم شوری نگاه‌مان کند، ممکن است زمین بخوریم. 👀

 

پ.ن۱: حالا نمی‌دونم چرا با دیو شروع کردم؛ اون هم وقتی که برای نقاشی شیردال کلی ذوق داشتم! (حرکات رونالدینویی)

پ.ن۲: یک‌سری نطق درباره‌ی اسم "موضوع‌ها" دارم که سر فرصت ارائه می‌دم.⁦⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍ 

۴