۱۶ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است.

تا جناغ در کتاب فرو رفته بودم که به یک بارگی، همه جا پیش چشم‌هایم سیاه شد. در حالی که با خودم زمزمه می‌کردم من دیگر از تاریکی نمی‌ترسم، از تاریکی نمی‌ترسم، از تاریکی نمی‌ترسم؛ کورمال‌کورمال به حیاط رفتم. شرجی هوا همچو وزنه‌ای به نفس‌هایم آویزان شد. برق رفته بود و تا چشم کار می‌کرد، هیچ‌کدام از خانه‌ها سوی نوری نداشت.

آسمان صاف و بیدار بود و هلال نارنجی اول ماه از لابه‌لای پش‌های تیز نخل غروب می‌کرد.

با چشمانی تاریک به تالار برگشتم، بادزن حصیری را گذاشتم در آب تر شود و زیلوی تاخورده‌ی روی بشکه‌ی آب را برداشتم و حیران سیران در ایوان پهن کردم و همان جا دراز کشیدم. بادزن به آرامی در دستم می‌چرخید و خنکای نسیمش هوای داغ و مرطوب اطرافم را فراری می‌داد.

آسمان بالای سرم از ستاره جاراه نداشت؛ غلغله‌ی نور در تاریکی بود.

 

پ.ن: ۲۰ امرداد پارسال بود و من با خودم می‌گفتم هرسال همین‌موقع، همین آسمون و همین‌جا...

موش کور: بزرگ‌ شدی می‌خوای چجور آدمی بشی؟

پسر: آدم مهربون.

 

• پسرک، موش کور، روباه و اسب

شنبه، ۲۰اُم تولد نسا بود

وسط کلی غم و کار‌های دقیقه‌نودی،

فقط وقت کردیم یک شعر تولدت مبارک بخونیم

و آخرش به گریه ختم شد...

چون دستور تخلیه خوابگاه رو دادن

من دلم نمی‌خواد برم

هیچکدوم‌مون دلمون نمی‌خواد بریم

خیلی خسته‌م، از همه چیز

آخر نسا داشت لعنت‌نامه می‌خوند

لعنت به دلار، لعنت به ریال، لعنت به...

گفتم لعنت به شب‌های اسباب‌کشی

گفت نه؛ اسباب‌کشی لعنت نداره،

شاید یک راه فراره، یک راه نجات!

شاید یک راه نجاته

شاید

پیش از این، من گارد محکمی در برابر استفاده از واژه‌های مطلق داشتم

اما الان

به جرات می‌تونم بگم همیشه

همیشه‌ی همیشه

افرادی هستن که موش بدوانن

افرادی هستن که لمیده و منتظرن آبی گل آلود بشه که ازش ماهی بگیرن

افرادی هستن که خودشون رو می‌ندازن وسط میدون و تنها کاری که بلدن (و البته هدفشونه)، خراب کردن هدف و خواسته‌های افراد دادخواهه

این افراد همیشه هستن و ما تنهاتر از چیزی هستیم که فکر می‌کنیم

دشمن دشمن ما، دوست ما نیست؛ چه مسلح و چه تسلیم...

پروکسی‌ای دارید که وصل بشه؟

امیدوارم فردا، نور از پنجره‌ی خونه‌ به درون بتابه.