یک لحظه دوست داشتم نرگس رو صدا بزنم و بگم پاشو ببین نقطهای که نصف شبی برای مامانم پیامک کردم، ارسال شده...
ولی مگه چه اتفاق شگفتانگیزیه
چقدر گناه داریم ما
دوباره اخمآلود نشستم تو تخت
و امیدوارم مامان خواب باشه و نصف شبی نگران نشه که یک دونه نقطه میتونه نشوندهندهی چه بلای آسمانیای باشه که بر سر من نازل شده :)
گفتم: بختت جوان ایرانی...