پروکسیای دارید که وصل بشه؟
امیدوارم فردا، نور از پنجرهی خونه به درون بتابه.
میگفت اگر غرق بشی میمیری
چه در دریا، چه در رویا
چه در خودت...
بهش گفتم آسمون ۸ ساله چی؟ ۱۶ ساله؟!
اونها حقشون نبود یه سری اتفاقها براشون بیفته...
گفت رها کن، اونها دیگه وجود ندارن که بخوان مراقبشون باشی یا حقشون رو بگیری
تنها آسمونی که میتونی براش کاری انجام بدی، آسمون ۲۳ سالهست!
تمرکزت رو از روی گذشتهای که نمیتونی تغییرش بدی، بردار.
و این آسون نیست و نخواهد بود....
جایی که من هستم داره بارون میآد
اگه توام زیر آسمون همین نزدیکی بودی، به صدای این بارون گوش میدادی، بوش رو میشنیدی و سرماش بین سلولهات نفوذ میکرد
اما نمیدونم کجایی، فقط میدونم دیگه نزدیکت نیستم
میتونم از هوای بهاری اینروزها برات بگم، اما من و تو به هم چه...
وقتهایی در رابطهام با توبیاس بود که احساس میکردم دارم جِنگا بازی میکنم.
چقدر میتوانستم حرفم را ادامه دهم؟
اگر این را هم بگویم، آیا ممکن است همه چیز فرو بریزد؟ اگر به او بگویم واقعا چه حسی دارم، آیا دیگر تمام خواهد شد؟
کار وحشتناک و خستهکنندهای بود، چون هربار که تکهای را در میآوردم و برج خراب نمیشد احساس میکردم برنده شدهام. اما فراموش کرده بودم که هدف بازی اصلا این است که برج بالاخره فرو بریزد. این داستان هربار تکرار میشد و تنها یک راه برای پایان بازی وجود داشت، فرو ریختن برج.
با این اوصاف چرا وقتی میدانم که در نهایت چیزی جز ویرانه برج برایم نمیماند باید به بازی ادامه دهم؟
• ربکا سرل
میگفت:
«اونجایی که میدونی
همه تلاشت رو کردی
همه حرفات رو زدی
حتی اگه تلاشت بینتیجه
و حرفات نشنیده مونده باشه
توی اون نقطه
شاید لبریز از غم باشی
ولی آرومی...»
رها کردم و الان
یک آدم اندوهگین آرومم
به زودی بهتر میشم...
شش سال پیش
همون روزهایی که متوجه حضور این تاریکی شدم
رفته بودیم مهمونی، با کلی بزن و برقص و بخند و ...
تو راه برگشت، ازم پرسید :«الان بهتری؟»
گفتم :«نه...»
با ناامیدی زمزمه کرد :«ای وای!»
ای وای زهره
ای وای...
سلام مامان
آسمونت پررنگه :)
از کیشت کردن به غولغولک لُلُک دست برداشتم.
البته بهت نگفته بودم که هست
اما خب...
سلام بابا
نمیدونم خاطرت هست یا نه، اما ۶_۷ سال پیش، سر یک قضیهای بارها بهم گفتی با افراد متکبر و خودخواه، مثل خودشون باشم.
من نتونستم، تا الان...
الان دارم سعی میکنم بتونم
کمی تونستم و بعدش مغز خودم رو خوردم!
آره باباجان، احتمالا دختر کوچیکهت داره بزرگ میشه. :)